....::. ترنم .::....

يك فضاي باز ... شنهاي ترنم ... جاي پاي دوست
سمفونی باد ها

 

توی این اتاق

روی این تخت

کنار این پنجره

اینجا

بدون تو

عطر تنت را میخواهم!

به باد هم التماس میکنم،

خدا که جای خود دارد  ...

 

 

...

 

از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت

بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت

اکنون ز منش هیچ نمی‌آید یاد

بوی تو گرفته بود خوی تو گرفت

+نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت۱٢:٢٥ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()
وصیت

 

پای هر خداحافظی، محکم باش!

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر!

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری....

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا

برایت گل بیاورد.

یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که محکم باشی،

پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی!


"خورخه لوییس بورخس"

+نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت۱٢:٠٩ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()
ژانر

 

 

چه احمقانه غزل های عاشقانه ات را باور کردم ...

چه احمقانه به ابدیت ناگفته هایت ایمان آوردم ...

 

(تکرار احمقانه ها - اکنون - اتاقِ تاریک )

+نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت٢:٠٩ ‎ق.ظتوسط ترنم | نظرات ()
شنبه 30 اردیبهشت 91

 

آخرین قرار ها ....

کی فکرشو می کرد ...

+نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت۱:٢٠ ‎ق.ظتوسط ترنم | نظرات ()
درد دارد

 

همه چیز را تحمل میکنم

همه فرصت هایم را از دست میدهم

همه پل ها را یکی یکی خراب میکنم

به امید اینکه روزی ،

به خودَت بیایی و کاری بکنی

اما نه انگار کرده ای مرا ...!

اوج این روزها را میبینم که زل میزنی و میگویی :

میخواستی نکنی!!

به همین راحتی.

خنثی

+نوشته شده در یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت۱:٠٦ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()
زنده دل!

 

صحرای من،

دلم را سرزنش نکن!

یادت باشد:

اکنون که جهان را به خوشی دسترسی است

هر زنده دلی را ، سوی صحرا ، هوسی است

 

 

 

 

پ.ن: حس تهوعت بعد از دیدن بچه(!) تمام هوسم را درجا خشک میکند!

پ.ن2: ای مخاطبِ خاص ، پست را ویرایش کردم تا فتنه ای به پا نشود!! در جریان باش ...!

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ساعت٥:٢٦ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()
این نیز بگذرد

 

خوشبختانه یا بدبختانه در زندگیِ ما چیزی وجود ندارد که دیر یا زود به آخر نرسد

( اتاق شماره 6 - آنتون چخوف - ترجمه کاظم انصاری - درباره ی عشق - صفحه 141  )

 

 

 

 

 

بعد نوشت: خوبی یا بدی ، خوشی و ناخوشی ، همه چیز ، همه چیز زود به پایان می رسد!

مثال زنده اش ، همین چند شبِ زندگیِ من!خنثی

+نوشته شده در دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت۱۱:٥٥ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()
هم(!)دم

 

 

-: nemikham injuri beshe

-: man hamechizo haminjuri dust daram

-: na hichjure dg

-: hich jur

-: mishe iekamam to harf bezani?

+: نه

+: کافیه

+: قانع شدم

خنثی

 

 

 

 

 

بعد نوشت : گویند کریم است و گنه می بخشد……گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم...

+نوشته شده در دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت۳:٢٠ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()
کتاب نوشت

 

 

ما همه نیازمندِ درمانیم ! 

 

( سُهراب کشی - بهرام بیضایی - صفحه 96 )

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ساعت٢:۱۳ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()
یا فاطمه (س)

 

تمام او را از تو دارم

داغ نبودنش را بر دلم نگذار ....

خواهش میکنم .

 

+نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت۸:٤٩ ‎ب.ظتوسط ترنم | نظرات ()