درس خواندن چقدر دلگیر است
در اتاقی که از تو خسته شده
گوش دادن به تیک تاک زمان
زل زدن به کتاب بسته شده
شنبه ،
یک شنبه ،
دو شنبه ،
سه شنبه ،
چهار شنبه ،
پنج شنبه ،
جمعه ،
جمعه ،
جمعه ،
جمعه ،
جمعه ، ....
جمعه هایم را گرفته اند و برابر اصل زده اند ...!
به گمانم این همان صندلی ایست که آنقدر روی آن لحظه تلف میکنم تا بمیرم!
و اینجا همان اتاقیست،
که عطر تو ، مرا و همه خاطراتم را به دل خاک می کشد...
مرا ببخش که روزمرگی ام
تمام این وبلاگ را
از تو دریغ می کند !
همان عکسِ یک بند در یک بندِ انگشتِ کنارِ آی دیِ یاهویت را،
دلتنگ که میشدم ،
میبوسیدم و خیره اشک میریختم...!
بدون آنکه بفهمی...
حالا من ماندم و دریغ هایت!

خلاصه تر بکن ای مرگ داستانم را
که خسته تر نکنم گوش دوستانم را
تمام طول شب از شوق گریه می کردم
چگونه شرح دهم حال توامانم را ؟
وقتی روی صندلی آخر اتوبوس
به زن کناری میگفتم کاش باران ببارد
نمیدانستم سوز دلتنگی هایم تهران را سه شب بارانی میکند
دلم برای تپش های قلبت تنگ شده،
انتظارم را تمام کن
قبل از اینکه روی صندلی آخر مترو
آرزوی زلزله کنم ...
هیچ بارانی وسط تابستان بی دلیل نیست!!
- dostesh dari
- کیو؟
- nemidonam
manam ghati kardam
- تنهاییامو
خیلی
- ama man az tanhae farar mikonam
dare khafam mikone
- خفگی رو بیشتر از تنهایی
شیشه ی عطر شکسته روی میزم
مرا به دنبال تو
اتاق به اتاق کشاند ...
از عطر بودن هایت ، که مدت ها خانه را برایم قتله گاه میکند بگذریم!
نمیخواهم عادت
بهانه ی احیای خاطراتمان را بگیرد ...
وقتی نیستی ،
تنهام ...!
وقتی همه هستند ،
تنها تر ...!
دلخوشی هایم تازه میشد ...
همان لحظه که بی منت به آتش میکشیدی ،
تمام آغوشم را ...
